یامچی

بانک صادرات بزرگترین بانک خصوصی کشورافتخاردارد که باارائه سیستم های نوین بانکداری در راستای جلب رضایت مشتریان وتحقق شعار حق بامشتری ایست گام های بلندی برداشته است وبنده به عنوان یکی ازکارکنان این بانک بزرگ سعی دارم بامعرفی قسمتی از خدمات نوین بانک صادرات سهمی هرچند کوچک ازمهمترین هدفمان که رضایت مندی مشتریان است داشته باشم.
------------------------------------------
این وبلاگ ، وبلاگی شخصی جهت معرفی خدمات نوین بانک صادرات ایران می باشد.
امید است بعنوان عضو کوچکی از بزرگترین بانک خصوصی کشور گامی در جهت خدمت به مشتریان عزیز این بانک و معرفی خدمات نوین بانکی به هموطنان عزیز برداشته باشیم .
امید است از نظرات ارزشمند خود ما را بهره مند سازید .
+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مهر ۱۳۹۲ساعت 0:10  توسط علیرضاشکوری   | 

 

شما میهمان فرزندان شاهد در  روز شهدا هستید

بمناسبت روز شهدا  مراسمی به همت فرزندان شاهد مرند

در باغ رضوان مرند برگزار میگردد

زمان ساعت 5 روز پنجشنبه  21 اسفند روز شهدا

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم اسفند ۱۳۹۳ساعت 22:51  توسط علیرضاشکوری   | 

 

شما میهمان فرزندان شاهد در  روز شهدا هستید

بمناسبت روز شهدا  مراسمی به همت فرزندان شاهد مرند

در باغ رضوان مرند برگزار میگردد

زمان ساعت 5 روز پنجشنبه  21 اسفند روز شهدا

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم اسفند ۱۳۹۳ساعت 22:51  توسط علیرضاشکوری   | 

با توجه به اختلاس در بنیاد شهید نامه تحقیق وتفحص از بنیاد شهید 

روی میز آقای لاریجانی رسید امید است پیگیری جدی صورت گیرد

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم اسفند ۱۳۹۳ساعت 22:5  توسط علیرضاشکوری   | 

در بعضی از شهرها  فرهنگیان اعتراض به وضع معیشتی  خود

وکارکنان دولت داشتند

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم اسفند ۱۳۹۳ساعت 22:1  توسط علیرضاشکوری   | 

آقای رحیم قاسمی موسس جوانان خیر مرند به دیار باقی شتافت 

بدینوسیله این ضایعه اسفناک را تسلیت عرض می نمایم 

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم اسفند ۱۳۹۳ساعت 21:47  توسط علیرضاشکوری   | 

درگذشت آقای مختا ر محمدی را تسلیت عرض می نمایم

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم اسفند ۱۳۹۳ساعت 9:44  توسط علیرضاشکوری   | 

درگذشت حاج علی اکبر جعفری را تسلیت  عرض می نمایم 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم اسفند ۱۳۹۳ساعت 16:19  توسط علیرضاشکوری   | 

درگذشت شادروان جعفر علی پناه واصغرمحمودی  وخانم  

گلابی را تسلیت عرض می نمایم .

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم اسفند ۱۳۹۳ساعت 20:12  توسط علیرضاشکوری   | 

بنا بر گزارش وبلاگ یامچی و به نقل از مسئول حفاظت اطلاعات سپاه ناحیه مرند،سرهنگ پاسدار حاج عباس عبداللهی روز پنجشنبه 23 بهمن‌ماه در دفاع از حرم حضرت زینب(سلام‌ الله علیها) در منطقه «کفر نساج» واقع در شمال غرب درعا به دست گروهک‌های تکفیری‌ به شهادت رسید. شهید حاج عباس عبداللهی، از جانبازان هشت سال دفاع مقدس بود که در سوریه به شهادت رسید. وی در زمان جنگ فرمانده گردان صابرین تیپ امام زمان(عج) لشکر عاشورا بود و در اردوهای راهیان نور همواره به عنوان راوی شرکت داشت. روحش شاد و راهش پر رهرو باد؛

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم بهمن ۱۳۹۳ساعت 19:18  توسط علیرضاشکوری   | 

با صدور پیامی؛

رهبر معظم انقلاب درگذشت والده احمدی‌نژاد را تسلیت گفتند

نامه رهبریمقام معظم رهبری در پیامی درگذشت والده رئیس‌جمهور سابق کشورمان را تسلیت گفتند.

به گزارش نماینده به نقل از پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر مقام معظم رهبری، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب با صدور پیامی درگذشت والده محمود احمدی‌نژاد را تسلیت گفتند.

متن این پیام به شرح ذیل است: بسم‌الله الرحمن الرحیم جناب آقای دکتر محمود احمدی‌نژاد دامت توفیقه، درگذشت بانوی پرهیزگار و انقلابی والده ماجده را به جنابعالی و سایر بازماندگان محترم تسلیت می‌گویم و برای ایشان رحمت و مغفرت واسعه الهی را مسئلت می‌نمایم.

سیدعلی خامنه‌ای ۲۳بهمن ۱۳۹۳

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم بهمن ۱۳۹۳ساعت 13:7  توسط علیرضاشکوری   | 

روایت کوتاه و متفاوت فرزند شهید از حوادث سال 88/دورم رو گرفتند...گفتند اینم از اوناست...یکیشون چادرمو کشید!

معصومه پاشایی-روزهای سختی بود باید هر روز با وجود تعطیلی خیلی از دانشگاه های مرکز شهر، ما می رفتیم بیمارستان و سر کشیک ها حاضر می شدیم، چند سالی هر روز سر هفت تیر پیاده و دوباره سوار تاکسی می شدم و بلوار کشاورز انتهای مسیر من بود با آرامش و امنیت!!

آری؛ امنیت تا به اون روز نفهمیده بودم امنیت یعنی چه؟؟تا اینکه سال 88 خودمون به خودمون فهماندیم امنیت یعنی چه؟ گاز اشک آور یعنی چه؟؟

در میان خیل شورش ها و شلوغی ها مرکز شهر مجبور بودم برم بیمارستان...یک روز چندتا پسر که ماسک زده بودند و دستبند سبز داشتند دور منو گرفتند دقیقا جلوی اداره بنیاد شهید هفت تیر گفتند اینم از اوناست!

یکیشون چادرمو کشید ! در حالی که گریه می کردم گفتم کیا؟ بخدا من فقط دانشجوام دارم میرم بیمارستان...مغنه ام رو کشیدند، همان موقع 2 تا گارد ویژه اومدند بسمت ما و اون جوان ها فرار کردند و نگهبان بنیاد در رو باز کرد منو کشید داخل ،دوستم کارمند اونجا بود آب قند آورد و...

به هر حال من اون تاج امنیت از سرم افتاد پایین و دیدم امنیت چه شکلیه و همیشه اینگونه نیست که کسی از آنطرف دیوار بیاید و آنرا بهم بزند! گاهی خود ما داخل خانه می نشینیم و خوشی زیر دلمان می زند و همه چیز را خراب می کنیم...

احساس تنهایی عجیبی می کردم و شاید بتوان گفت احساس ترس!!هر روز که از آن مسیر پر از وحشت عبور می کردم با خودم می گفتم نکند آخر کار باشد! خدای من؛ یعنی ما اهل کوفه بودیم؟ و خبر نداشتیم چرا صدایی جز صدای شورشیان نیست نکند این تنها صدای موجود باشد؟! امثال من هم؛ از ترس، سکوت کرده بودیم چه برسد به بقیه!!

تا اینکه آقا لب به سخن گشود و حماسه 9 دی شد...همه آمدند آنقدر آمدند که فتنه گران و بی خبران ساده لوحی که به آنها پیوسته بودند در میان این دریای جمعیت غرق و نابود شدند...

آقاجان فدای اشک هایت که یک قطره آن میلیون ها قطره به همراش دارد ما را ببخش که قدر شما را نمی دانیم و گاه مادیات مار را از بزرگترین محبت خدا یعنی شما غافل می کند. من آنروز فهمیدم که شهدا چقدر بیدار بودند که به این مقام رسیدند ما چقدر خوابیم!

سال 61 پدرم در 28 سالگی چنین وصیت کرد: پشتیبان ولایت فقیه باشید که ولایت فقیه برای شما همان کشتی نوح است.

والسلام

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم بهمن ۱۳۹۳ساعت 13:2  توسط علیرضاشکوری   | 

دست‌های خالی؛ دل‌های استوار

تمام این سرزمین پاک و مظلوم و خونبار، در زیر چکمه‌ی متجاوزان بود و نیروهای مسلّح و سازمانهای نظامی ما، همه‌ی تلاش خودشان را برای دفع و سرکوب دشمن می‌کردند. اما این جوانان با دست خالی به مقابله با دشمن می‌رفتند. آن روز شاید عدّه‌ی این جوانان، بیست، سی نفر بیشتر نبود. بیست الی سی جوانان با دست خالی؛ اما با دل استوار از ایمان و توکّل به پروردگار. در این‌جا، در این بیابانها، چند هزار تانک و نفربر زرهی از دشمن مستقر بود. آن جمع کوچک، برای مقابله با این جمع علی‌الظّاهر بزرگ می‌آمد؛ با ایمان به خدا و با توکل؛ آن‌گونه که حسین‌بن‌علی علیه‌السّلام، با جمع معدود، در مقابل دریای دشمن ایستاد، قلبش نلرزید، اراده‌اش سست نشد و تردید در او راه پیدا نکرد. این جوانان، واقعاً همان‌طور بودند.

من در همین‌جا، از شهید علم‌الهدی پرسیدم: شما از سلاح و تجهیزات چه دارید که این‌گونه مصمّم به جنگ دشمن می‌روید؟ دیدم اینها دلهایشان آن‌چنان به نور ایمان و توکّل به خدا محکم است که از خالی بودن دست خود هیچ باکی ندارند.

حرکت کردند و رفتند. آنها خواستار جهاد در راه خدا و پذیرای شهادت در این راه بودند؛ چون می‌دانستند حقّند. شهدای ما در هر نقطه‌ی این جبهه‌ی عظیم، با همین روحیه و با همین ایمان، جنگیدند. ۲۰

* شهید علم الهدی، نمونه‌ای از حضور دانشجوها در جبهه
یک نمونه‌ی دیگر [از حضور دانشجوها در جبهه] دانشجوهائی هستند که در ماجرای هویزه حضور پیدا کردند که آن دانشجوها را هم بنده، تصادفا در همان روزی که این‌ها داشتند می‌رفتند- روز ۱۴ دی- به طرف منطقه‌ی نبرد و درگیری، دیدم؛ شهید علم الهدی و شهید قدوسی و دیگران. این مربوط به سالهای ۶۰ و ۶۱ است که البته ادامه پیدا کرد تا آخر جنگ. یعنی واقعا یکی از بخشهای تامین‌کننده‌ی نیروهای فعال ما در طول دوران هشت سال دفاع مقدس، دانشگاه‌ها بودند.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم بهمن ۱۳۹۳ساعت 12:53  توسط علیرضاشکوری   | 

 

 

جهش یعنی: ایثار رمز پیشرفت و جهش به سوی آینده....

 

در این زمانه سخت تر و پرفتنه تر از زمان اباعبدالله الحسین علیه السلام که بوی ظهور می آید ملتی  

 

 سرفراز خواهد شد و خواهد توانست قله های پیشرفت و بزرگی را فتح کند که مسلح به دو سلاح  

 

 بزرگ رهبری مقتدر و ایثار باشد. در این راستا ما هم بر آن شدیم به فرمان رهبرمان لبیک بگوییم   

 

وباهمصدا شدن فرزندان شاهد مرند وایثارگران  بتوانیم جبهه جهادی  شاهد مرند را تاسیس کنیم  

 

 تا شاید بتوانیم  همانندپدر ان اسمانی خود  در راه محرومیت زدائی وایثار گامی برداریم .وبتوانیم   

 

دین خود را بجامعه اداءکنیم ودر زمینه فعالیتهای  محرومیت زدائی واجتماعی وفرهنگی واقتصادی   

 

ومذهبی  نقش داشته باشیم ودر حاشیه بودن بیرون ائیم ودر متن جامعه  باشیم .

 

 

به امید روزی که تمام ایثارگران را کنار هم در جبهه جهادی ببینیم...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم بهمن ۱۳۹۳ساعت 12:48  توسط علیرضاشکوری   | 

بیست و نهم بهمن ماه سالروز قیام خونین مردم تبریز در سال 1356 گرامیباد
 

 


روز 29 بهمن 1356، كه مصادف با چهلم فاجعه قم در 19 دی بود، در بسیاری از شهرها و نقاط كشور به یاد و خاطره شهدای آن فاجعه، مجالس ختم و سوگواری برگزار شد.
در تبریز نیز قرار بود ساعت 10 صبح مردم در مسجد قزللی (میرزا آقا یوسف مجتهد) تجمع نمایند. دعوت از سوی آیت الله قاضی و ده تن دیگر از علمای تبریز صورت گرفته بود.
همچنین در 25 بهمن آیات عظام گلپایگانی و شریعتمداری نیز به همین مناسبت اعلامیه هایی صادر و این روز را عزای عمومی اعلام كرده بودند.
در روز 29 بهمن مردم در حالی كه جمع می شدند، در مقابل مسجد، اعلامیه ها را نیز مطالعه می كردند.
سرگرد مقصود حق شناس، رییس كلانتری بازار به همراه عده ای مامور سر می رسد و به مردم اعلام می كند كه متفرق شوند، اما مردم توجهی به اخطارهای او نمی كنند. خادم مسجد كه قصد باز نمودن درب مسجد را بنا به دستور آیت الله قاضی طباطبایی داشت، توسط مأموین از این كار منع می شود. تعدادی از جوانان به طرف سرگرد حق شناس حركت می كنند و از او می خواهند تا درب مسجد جهت برگزاری مراسم باز شود و او با لحن تند و زشتی خطاب به جوانان می گوید: «نمی شود. در این طویله باید بسته بماند
جوانی از غیرتمندان تبریز به نام محمد تجلاّ كه از پاره كردن اعلامیه و سخنان توهین آمیز او به هیجان آمده بود، با وی گلاویز می شود. حق شناس اسلحه كمری را می كشد و سینه محمد را نشانه می گیرد و این جوان 22 ساله را به شهادت می رساند. مردم جنازه خون آلود جوان قهرمان را برداشته و به طرف خیابان ها به راه می افتند. كم كم در طول راه مردم به صف راهپیمایان می پیوندند و قیام مردم آغاز می شود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم بهمن ۱۳۹۳ساعت 12:28  توسط علیرضاشکوری   | 

در گذشت مادر زن گرامی اقای امامی را تسلیت می گویم  

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم بهمن ۱۳۹۳ساعت 21:35  توسط علیرضاشکوری   |